احمد بن محمد ميبدى
331
خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )
رُسُلُ رَبِّنا بِالْحَقِّ فَهَلْ لَنا مِنْ شُفَعاءَ فَيَشْفَعُوا لَنا أَوْ نُرَدُّ فَنَعْمَلَ غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ قَدْ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما كانُوا يَفْتَرُونَ . آنان جز تأويل كتاب خدا و مراد از فرستادن آن انتظار ندارند . روزى كه تأويل آن كتاب رسد آنان كه از پيش فراموش كرده و ايمان نياورده بودند گويند : آيا ما را شفيعان و بازخواهندگانى هست كه شفيع ما شوند ؟ يا ما را برگردانند تا جز آن كنيم كه مىكرديم ؟ ( آرى ) آنان خويشتن را زيانكار كردند و آنچه را كه به دروغ خداى را مىخواندند از آنها دور شد و گم گشت ! ( تفسير ادبى و عرفانى ) 42 - وَ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ . آيه . معنى ايمان در اينجا : اقرار به زبان و تصديق به جنان ( دل ) و عمل به اركان ( نماز ، روزه ، حج ، جهاد ) است . به عبارت ديگر ايمان عبارت است از : اقرار به زبان ، استوار داشتن به دل ، كردار به تن و مال ، و تا اين سه خصلت جمع نشود نام ايمان بر كسى نيفتد ! و ايمان موحّدان و مخلصان : معرفت بر مشاهدت و يادگار در حقيقت و صدق در معاملت است و عمل صالح سنّت در عبادت است و اداء امانت و عمل نيكو و بر مصلحت كه خداوند مىگويد : ما مؤمنان و نيكمردان و نيكوكاران را بار گران ننهيم و بهشت جاودان از آنان دريغ نداريم ، هم در دنيا بهشت عرفان دارند و هم در عقبى بهشت رضوان ، در دنيا در حديقههاى مناجات و روضههاى ذكر مىنازند و در عقبى در حقايق مواصلت بر بساط مشاهدت مىآسايند . پير طريقت گفت : خدايا ، نسيمى از باغ دوستى دميد ، دل را فدا كرديم ، بوئى از خزينهء دوستى يافتيم ، به پادشاهى بر سر عالم ندا كرديم ، برقى از مشرق حقيقت تافت ، آب گل كم انگاشتيم . الها ، هر شادى كه بىتو است ، اندوه است ، هر منزلى كه نه در راه تو است زندان است ، هر دل كه نه در طلب تو است ويران است ، يك نفس با تو به دو گيتى ارزان است ، يك ديدار از تو به هزار جان رايگان است . 43 - وَ نَزَعْنا ما فِي صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ . آيه . صفت جوانمردان طريقت و سالكان راه حقيقت آنست كه خداوند نخست دلهاى آنان را از هوا و هوس پاك كرد تا قدم بر جاده شريعت نهادند و به نصوص كتاب و سنّت مصطفى پى بردند ، فهم و وهم خود را در آيات صفات گم كردند و صواب ديد خرد خود را معزول كردند و به اذعان و اعتراف گردن نهادند ، و بسمع رضا قبول كردند و راه تسليم پيش گرفتند . باز دلهاى ايشان را از دنيا و آلايش دنيا پاك كرد تا نور معرفت در دل ايشان تافت و چشمهاى حكمت در دلهاشان پديد آمد ، دوستى دنيا از دلشان بيرون كشيد تا يكى ديدند و يكى شنيدند و به يكى رسيدند و زبان با ذكر ، دل با فكر ، جان با مهر ، زبان در ياد ، دل در راز ، و جان در ناز شد . تا دلم فتنه بر جمال تو شد * بندهء حسن ذو الجلال تو شد . . . وَ نُودُوا أَنْ تِلْكُمُ الْجَنَّةُ . آيه . اينكه بهشت به ازاء عمل داد ، تسكين دل بنده را گفت و نوازش زياد كرد ، و گرنه بنده داند كه عمل با تقصير او سزاوار آن درگاه نيست ، و آن منزلها و درجهها جزاى اين عمل نه ! امّا به فضل خود ناشايسته شايسته مىكند و ناپسنديده مىآرايد و نيك خدائى و مهربانى خود با بنده مىنمايد . رجال اعراف : 46 - وَ بَيْنَهُما حِجابٌ وَ عَلَى الْأَعْرافِ رِجالٌ . آيه . چه مردانند ايشان كه خداوند آنان را مردان خواند ؟ مردانى كه باد عنايت و نسيم رعايت از جانب قربت ناگاه بر ايشان گذر كرد . شمالى باد چون بر گل گذر كرد * نسيم گل بباغ اندر اثر كرد